تبليغاتX
تاریخ ایران
امام
 
به وبلاگ من خوش امدید ارزوی خوشی و میمنت را  برای شما ارزومندم
 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:36 توسط محمد بهاالدینی |

هخامنشيان

گفت و شنود قابل ملاحظه نخستين سفير ايران در حبشه با امپراتور اين كشور

با طلوع دولت هخانشي كه به وسيله كوروش کبير پارسي از خاندان معروف بنياد گرديد (حدود 550 ق.م) ، ايران در صحنه تاريخ جهاني نقش فعال و تعيين كننده أي يافت . همچنين ، اين دولت منشاء و مركز يك تمدن و فرهنگ ممتاز آسيايي و جهاني دنياي باستان شناخته شد. 
كوروش کبير، پادشاه سرزمين انشان (انزان ، در حدود شوش نواحي ايلام جنوبي) و سر كرده سلحشور و محبوب طوايف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ايام تابع حكومت پادشاهان خاندان ديااكو محسوب مي شد، با شورش بر ضد آستياگ و پيروزي بر او ، هگمتانه (اكباتان ، همدان) را گرفت (549 ق.م.). وي، خزاين و ذخاير تختگاه ماد را هم وفق روايت يك كتيبه بابلي ، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروايي طوايف ماد در ايران خاتمه داد. 

غلبه سريع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان تحت تسلط او در آمد ، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگراني شد . كوروش براي مقابله با اتحاديه اي كه با شركت ليديه ، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود ، خود را ناچار به درگيري با آنها يافت . 

پس از آن ، بلافاصله با سرعتي بي نظير، به جلوگيري از هجوم كرزوس پادشاه ليديه ، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهاي ايران بود ، پرداخت . در جنگ ، كرزوس مغلوب شد و سارديس (اسپرده ، سارد) پايتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). اين پيروزي ، آسياي صغير را هم برقلمرو وي افزود (549 ق.م.) اما ، قبل از درگيري با بابل و ظاهرا" براي آنكه هنگام لشكر كشي به بين النهرين مانند آنچه براي هووخ شتره ، پادشاه ماد ، در هنگام عزيمتش به جنگ با آشور پيش آمد، دچار حمله سكاها نشود ، چندي در نواحي شرقي فلات به بسط قدرت و تامين حدود پرداخت . بالاخره ، با عبور از دجله حمله به بابل را آغاز كرد و تقريبا" بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.) با فتح بابل ، سرزمينهاي آشور و سوريه و فلسطين هم كه جزو قلمرونبونيد- پادشاه بابل -  بود نيز ، به تصرف كوروش در آمد . اما، در گيريهايي كه در نواحي شرقي كشور در حوالي گرگان و اراضي بين درياچه خزر و درياچه آرال براي او پيش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (529 ق.م.) ، او را از اقدام به لشكر كشي به مصر ، كه در گذشته با ليديه و بابل برضد وي هم پيمان شده بودند ، مانع گشت . 

پسرش ، كمبوجيه اين مهم را انجام داد (525 ق.م.) وبدين گونه ، مصر و قورنا (سيرنائيك) در شمال آفريقا هم جزو قلمرو هخامنشي ها در آمد و شاهنشاهي پارسي ها به وسعت فوق العاده اي كه در تمام دنياي باستان بي سابقه بود، رسيد . بالاخره ، داريوش اول (معروف به كبير) كه بعد از مدت كوتاهي (521 ق.م.) با ايجاد امنيت ، احداث شبكه هاي ارتباطي ، وضع قوانين و تنظيم ترتيبات مربوط به ماليات عادلانه ، به اين دولت كه در واقع ميراث كوروش بود ، تمركز و تحرك واستحكامي قابل دوام بخشيد. معهذا ، لشكر كشيهايي كه داريوش در مرزهاي غربي و شمال شاهنشاهي كرد وبيشتر ناظر به تامين وحدت و تماميت آن بود ، در آسياي صغير و يونان با مقاومتهايي مواجه گرديد (499 ق.م.) كه حل آن از طريق نظامي، براي وي ممكن نگشت (490 ق.م.). 

پسرش ، خشايارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (486 ق.م.) در رفع اين مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بين حيات يوناني و اصول حكومت شرقي ناشي مي شد، توفيقي حاصل نكرد. حتي بعد از خشايارشا (465 ق.م.) هم . اين سوءتفاهم بين ايران با شهرهاي يونان مدتها ادامه يافت . 

معهذا جانشينان ديگر داريوش و از جمله كساني چون داريوش دوم (404 – 423 ق.م.) و اردشير دوم (358 – 404 ق.م.) كه هيچ يك ذره اي از لياقت و كارداني او را هم نداشتند، در حل سياسي اين مساله و حفظ سيادت ايران در نواحي شرقي و مديترانه ، دچار مشكلي نشدند. حتي شورش مصر بر ضد ساتراپ ايراني خود (415 ق.م) ، كه يك چند آن سرزمين را از ايران جدا كرد ، و واقعه بازگشت ده هزار چريك يوناني از ايران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامي ايران در آن ايام بود، تماميت شاهنشاهي ايران را متزلزل نكرد . به همين دليل، نظامات داريوش بزرگ و تدابير سياسي بعضي ساتراپهاي ايراني كه مشاوران پادشاهان بودند ، همچنان حافظ وحدت و تماميت قلمرو هخامنشي باقي ماند. 

اين قلمرو وسيع كه از حدود جيحون و سند تا مصر و درياي اژه را در بر مي گرفت ، در عهد داريوش شامل تقسيمات اداري منظمي بالغ بر بيست استان (هرودوت) يا بيشتر (كتيبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) يك ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والي عهده دار امور كشوري بود . با آنكه اين والي بر تمام امور مربوط به استان نظارت فايق داشت ، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وي نبودند . به اين ترتيب ، ساتراپ با وجود اقتدار بالنسبه نا محدود ، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر يا غيگري براي او ، چندان قابل اجرا به نظر نمي رسد . حكم و اراده پادشاه هم در سراسر اين استانها قانون محسوب مي شد و مطاع بود . 

اقوام تابع هم با آنكه در اديان و عقايد و رسوم خود محدوديتي نداشتند، در ضابطه تبعيت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تماميت شاهنشاهي متعهد بودند . نمونه اين تعهد ، از همكاري آنان در كار بناي كاخ داريوش در شوش پيداست . لوحه هاي گلي بازمانده از آن پادشاه ، نقش صنعتگران اين اقوام و مصالح سرزمينهاي آنان را در ايجاد اين كاخ به ياد مي آورد . 

نام سرزمينهاي تابع ، در كتيبه اي متعلق به مقبره داريوش كه در نقش رستم مي باشد ، به تفصيل اين گونه آمده است : ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت) ، هري ب و (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم، زرنگ ، آراخوزيا (رخج ، افغانستان جنوبي تاقندهار) ، ثته گوش (پنجاب) ، گنداره (كابل ، پيشاور) ، هندوش (سند) ، سكاهوم وركه ر(سكاهاي ماوراي جيحون) ، سگاتيگره خود (سكاهاي تيز خود ، ماوراي سيحون) ، بابل ، آشور ، عربستان ، مودرايه (مصر) ، ارمينه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكيه ،بخش شرقي آسياي صغير)، سپرد (سارد ، ليديه در مغرب آسياي صغير)،   يئونه (ايونيا ، يونانيان آسياي صغير)،   سكايه تردريا (سكاهاي آن سوي دريا : كريمه ، دانوب) ،   سكودر (مقدونيه)،   يئونه تك برا (يونانيان سپردار: تراكيه ، تراس)،   پوتيه (سومالي)، كوشيا (كوش  حبشه) ، مكيه (طرابلس غرب ، برقه) ، كرخا (كارتاژ ، قرطاجنه يا كاريه در آسياي صغير) .  ر
در بين اين نامها ، ظاهرا " سرزمينهاي هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسيله ساتراپ استان مجاور يا نزديك اداره مي شد . لوحه أي نيز در شوش به دست آمده است كه به داريوش تعلق دارد و نام كشورهاي تابع را – با اندك تفاوت – تقريبا " همانند آنچه در كتيبه نقش رستم او آمده است ياد ميكند. فهرست ديگري  را هرودوت (تواريخ 3 : 98 – 89) نقل مي كند كه بعضي اطلاعات جالب توجه را كه درباره مقدار وترتيب ماليات اين نواحي ، به دست  مي دهد . البته ، اين اطلاعات معلومات مندرج در كتيبه ها را نيز تكميل مي كند . همچنين ، تجديد نظرهايي را هم كه ظاهرا" گه گاه در تقسيمات اداري كشور مي بايد پيش آمده باشد ، ارائه مي دهد . 

در يك كتيبه مربوط به تخت جمشيد نيز كه به نظر مي رسد متعلق به مقبره يكي از پادشاهان هخامنشي و به احتمال قوي اردشير دوم (حدود 358 ق.م.) باشد ، فهرست اقوام تابع شاهنشاهي ، اين گونه آمده است : پارسي ، مادي ، خوزي ، پارتي ، هروي ، باختري ، سغدي ، خوارزمي ، اهل زرنگ ، اهل رخج ، ثته گوشي ، گندهاري ، هندي ، (اهل سند) ،سكايي هومه ورك ، سكايي تيز خود ، بابلي ، آشوري ، عرب، مصري ، ارمني ، اهل كاپادوكيه ، اهل سارد ، پوتي ، كوشي ، كرخايي . اينكه نام اقوام تابع در اين ايام كه فقط بيست و هشت سال با كشته شدن داريوش سوم و انقراض هخامنشي ها 330 (ق.م.) فاصله دارد، با آنچه در كتيبه مقبره داريوش در نقش رستم درباره سرزمينهاي تابع وي آمده است ، تقريبا" تفاوتي ندارد ، نشان مي دهد كه هخامنشي ها تا پايان دوران فرمانروايي وحدت و تماميت قلمرو خود را حفظ كرده اند . حتي ، قراين حاكي از آن است كه در پايان عهد اردشير سوم (338 ق.م.) چند سالي قبل از سقوطشاهنشاهي پارس ، دولت هخامنشي به مراتب قوي تر ، منسجم تر و منظم تر از پايان عهد خشايارشا بوده است . 

شكست داريوش سوم (330 – 336 ق.م.) از اسكندر هم – غير از مهارت جنگي فاتح مقدونيجدايي قسمتي از سپاه که خود را يوناني مي دانستند از سپاه داريوش سوم که منجر به شکست او و  سقوط امپراطوري هخامنشي شد.  

مدت دوام شاهنشاهي هخامنشي ، دويست و سي سال بود. فرمانروايي آنان در قلمرو شاهنشاهي – به خصوص در اوايل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامين تجارت و حتي تشويق تحقيقات علمي و جغرافيايي نيز بوده است . مباني اخلاقي اين شاهنشاهي نيز به خصوص در عهد كساني مانند كوروش کبیر و داريوش بزرگ متضمن احترام به عقايد اقوام  تابع و حمايت از ضعفا در مقابل اقويا بوده است ، از لحاظ تاريخي جالب توجه است . بيانيه معروف كوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان يك نمونه ازمباني حقوق بشر در عهد باستان تلقي كرده اند . که امروزه بر سر در سازمان ملل، بعنوان کتيبه حقوق بشر نصب شده است. 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:56 توسط محمد بهاالدینی |
تاریخ پیش از اسلام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 15:12 توسط محمد بهاالدینی |
کتاب های تاریخی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 15:10 توسط محمد بهاالدینی |
لینک شرکت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 15:7 توسط محمد بهاالدینی |
هخامنشیان

  

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال 512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامیدتخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است  این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرپولیس خوانده اند ساخته شده است  

ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق  م ، آغاز شد نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند  پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تلار صد ستون را ریخت  اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد  اردشیر سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند  این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند  

معماری هخامنشی ، هنری است امتزاجی که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است  هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند

در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید  قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد  بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود  پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد  از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است  از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت ، زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصور عالیه اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است  کارگرانی که در بنای تخت جمشید  دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند  گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند  مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند  اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت

اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشیدتاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند

ازآنچه امروز از تخت جمشید  بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید  نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد

امروزه مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است تخت جمشید  در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است

تخت جمشید تنها یک مجموعه ی معماری نیست ، بلکه آینه ای است که در آن علم و فن و هنر واعتقادات ایرانیان کهن انعکاس یافته است  تخت جمشید یک مدرسه است ، یک کتاب ، یک روایتگر پیر  می توان گفت که تخت جمشید اولین سازمان ملل واقعی د نیا بوده است

بنای تخت جمشید در حدود سال 518 پیش از میلاد به فرمان داریوش هخامنشی آغاز شد

کار ساختن بناهای تخت جمشید در زمان داریوش اول (522 تا 486 ق  م ) آغاز و تا زمان اردشیر سوم ( 359 تا 338 ق  م ) در مساحتی به وسعت 13 هکتارساخته و ادامه یافت مصالح به کار رفته در بنای تخت جمشیدعبارت بوده از : سنگ ، خشت و گل ، آجر ، گچ ، چوب ، آهن ، فلزات گرانبها ( طلا - نقره - مس ) عاج ، لا جورد ، عقیق و دیوارهای تخت جمشید در برخی جاها به ضخامت 5/5 متر بوده و قطعه سنگهای به کار رفته به وزن بیش از 45 تن میرسیده

تخت جمشید دارای سیستم حرارتی و تهویه بوده ، که فضاهای داخل آن را در زمستان گرم ودر تابستان خنک و معتدل می کرده است  دشت سرسبز مرودشت ، سقفهای بسیار بلند و فضاهای وسیع ، درهای گشاده و پنجرههای متعد د هوای تخت جمشید را در تابستان معتدل وخنک می ساخته و در زمستان دیوارهای خشتی و لایه های گچ که یک عایق حرارتی تشکیل می داده ، پرده های ارغوانی بلند و ضخیم که مانع نفوذ سرما به درون فضاها وتالارها می شده ، پوشش سقف نیز چوبی بوده که این امر در گرم شدن محیط تاثیر به سزایی داشته است

تخت جمشید نیز دارای سیستم آب و فاضلاب بوده ، در تخت جمشید مجاری زیرزمینی آبرسانی و فاضلاب پیچ در پیچی کشف شده که به طول بیش از 2 کیلو متر می رسد  تخت جمشید نه یک شهر بوده و نه یک دژ و نه یک پرستشگاه ، تخت جمشید دو نقش جداگانه اما تا اندازه ای به هم پیوسته ایفا می کرده ، نخست اینکه چون در قلب امپراطوری قرار داشته گنج خانه ی مناسبی برای اندوختن ثروت روز افزون کشور بوده ، دوم اینکه جایگاه مناسب و با شکوهی برای برگذاری مراسم و جشنهایی بوده که در آن زمان برگزار می شده ( جشنهای مهرگان و اعیاد نوروز ) به نقل از مورخان در تخت جمشید بیش از 120000سکه ی طلا و نقره ، ظروف و مجسمه های بسیار ناب ، اثاث گرانقیمت ، نیمکتهای زرین ، لباسها وفرشهای ارغوانی گرانبها ونگهداری می شده که در نهایت با حمله ی اسکندر مقدونی همه ی این اشیاء یا به غارت رفت یا طعمه ی حریق شد  اسکندر وقتی که وارد تخت جمشید شد و این همه شکوه و ثروت دید دستور داد که هر چیز را که می توانند با خود ببرند و هر چیز را که نمی توانند نابود سازند  به نو شته ی مورخین با ستان ثروت تخت جمشید با 10000جفت اسب وقاطر و 5000 جفت شتر حمل و غارت شد  بعد از انتقال ثروت تخت جمشید اسکندردستورداد که تخت جمشید را به آتش بکشندبگفته مورخین باستان تخت جمشید ۳ شبانه روز در آتش می سوخت وچهل شبانه روز از آن دود بر میخواست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:29 توسط محمد بهاالدینی |
تخت جمشید

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرپولیس خوانده اند ساخته شده است .


ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تلار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است
امتزاجی که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

img/daneshnameh_up/5/50//Takhtejamshid.jpg
تخت جمشید

در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد . بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت ، زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصور عالیه اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است . کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند . گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام شکــل سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .

img/daneshnameh_up/9/98//Takhtejamshid5.jpg

اسکندر مقدونی)) در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.

ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات
معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
امروزه مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد. تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است. تخت جمشید در 57 کیلومتری
شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:19 توسط محمد بهاالدینی |

فرش های ایرانی عهد هخامنشی

در دل یخچال های طبیعی سیبریه مرکزی

در سال 1303 شمسی ( 1924میلادی ) دانشمند روس « س.ا.رودنکو» ضمن مطالعاتی که از طرف موزه مردم شناسی روسیه در نواحی سیبریه می کرد ، در سراشیبی های دامنه دوره کوچکی به نام « پازیریک » به وجود پنج تپه کوچک و تعدادی تپه های کوچک تر که از توده های سنگ تشکیل یافته و نام محلی آنها کورگان است پی می برد و متوجه می شود که این تپه ها قبرستان اقوام قدیمی ساکن آن محدوده است.

محل پازیریک با کورگان ها در دامنه کوه هایی آلتای به مسافت قریب 200 کیلومتری جنوب شرقی بسک ( یکی از شهرهای جنوبی مرکز سیبری ) و به فاصله  تقریبی 71 کیلومتری مغولستان خارجی ( که سابقاً جزء خاک چین به شمار می رفت ) نزدیک محل التقای رودخانه های اولاگان و بالیکتیول واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا تقریباً 1500 متر است و رودنکو پس از آنکه به وجود قبرهای قدیمی در محل مزبور پی برده ، مرتبه اول در سال های 1306 تا 1308 شمسی به اتفاق هیئیت از دانشمندان باستان شناس شوروی در انجا به حفاری علمی مبادرت نمود و بعد از بیست سال برای مرتبه دوم پس از خاتمه جنگ دوم جهانی در سال های 1326تا1328 شمسی دنباله کاوش های مهم و پرثمر خویش را در آنجا ادامه داد.

در سال 1314 شمسی هنگامی که سومین کنگره بین المللی و نمایشگاه آثار ایران در موزه ارمیتاژ لنینگراد منعفد می شد ، پنج تالار هم برای نمایش اشیایی که در کاوش های سال های 1306تا1308 پازیریک بدست آمده بود اختصاص داده بودند و در این پنج اطاق قبر بزرگ چوبی را که بوسیله تیر و تخته های کافت و الوار ساخته شده و از زیر یخ ها بیرون آورده بودند با پارچه های نمد که روی قبر را می پوشانده و تزئیناتی از چرم داشته است و اشیاء مختلف مفروغی و سفالی و اسلحه و ماسک های مفروغی به شکل گوزن و اژدهای شاخدار و زین و برگ های نمدی و افسارهائی که از چوب به شکل گل و بوته درست کرده بودند و اجساد متعدد اسب هائی که بر اثر باقی ماندن زیر یخ در طول دوهزاروچهارصد سال سالم مانده بود و بالاخره دو قطعه ماسک خاکستری رنگ صورت انسان را به معرض نمایش گذارده بودند و در توضیحات بسیار دقیقی که توسط دانشمندان شوروی درباره  این آثار تهیه شده بود آثار مزبور را متعلق به مدقن یکی از شاهان محلی قوم سکاهای ساکن ناحیه کوهستانی آلتائی معرفی نموده بودند.

سکاهای کوهستان آلتائی مانند کلیه اقوام دیگر ساکاها که در سراسر قسمت های شمالی کشور شاهنشاهان هخامنشی از سیبریه تا نواحی شمال دریای سیاه می زیستند ، تابع ایران بوده با سایر قسمت های کشور ارتباط داشتند و در حفاری باستانشناسی در سال های 1326 و 1328 شمسی در تپه بزرگ حسنلو واقع در جنوب دریاچه ارومیه به عمل آمد ، شباهت ها و ارتباطات زیاد بین آثار کشف در حسنلو با آنچه در پازیریک کشف گردیده است مشهود افتاده ، با این اختلاف که قدمت مشکوفات حسنلو چند قرن پیش از عهد هخامنشی و آثار پازیریک مربوط به عهده هخامنشیان می باشد.

همچنین ارتباط های زیادی بین آثار مشکوف در کردستان ایران ( زیویه و حول و حوش آن ) وجود دارد.

کشف پازیریک خصوصاً اجساد اسب های متعدد که به رسم آن زمان همراه با صاحب آنها در مجاورت قبر پادشاه دفن شده بود و ماسک های مختلف و تزیینات چرمی زین و برگ و نمد و غیره مورد توجه فراوان دانشمندان باستان شناس جهان خصوصاً کسانی که با آثار باستانی ایران سروکار دارند واقع گردید و رودنکو در سال های 1326 تا 1328 شمسی ضمن دومین مرحله عملیات و تحقیقات خود موفق به کاوش پنجمین تپه سنگی – که آنهم یکی از قبور معتبر پازیریک بوده – می گردد و ضمن آثاری که در این قبر از دل یخ ها به دست می آید یک قطعه فرش بسیار ظریف به طول 2 متر و عرض 83 متر و قطر 2میلی متر و قطعات کوچکی از فرش های دیگر دیده می شود که برای زین و برگ اسب های پادشاه سکاها به کار می رفته است.

برای کاوش در میان یخ ها ابتدا به وسیله آب گرم یخ ها را کم کم ذوب و خارج نموده با آثار مدفون دست می یابند و برای نخستین بار قطعاتی از فرش های شاهانه عهد هخامنشی بدین طرز عجیب در معرض مشاهده و مطالعه علاقمندان و باستان شناسان قرار می گیرد.

قطعه بزرگ تر فرش، به جز یک قسمت بسیار کوچک سالم بوده پیدایش آن نه تنها مهم ترین ثمر کاوش های پازیریک است بلکه در جهان باستان شناسی و به ویژه در تاریخ ایران از آثار درجه اول اهمیت به شمار می رود. وسط فرش نقوش مربع شبیه آنچه هم امروز در فرش های ترکمنی و بختیاری و بلوچ هویدا است و سابقه قدیم تر از عهد هخامنشی دارد یافته اند. اطراف آن حاشیه سوم شامل نقش های شبیه گل و پیاده است و بالاخره حاشیه پنجم مشتمل بر ترنج های دارای نقوش حیوان بالدار دیده می شود.

بنا به تشخیص رودنکو، در هر دسیمتر مربع این فرش ، 3600 عدد گره بافته شده است. قطعه ای از فرش دیگر مشتمل بر مربع های کوچک که هر مربع تصویر دو ملکه عهد هخامنشی را روبروی هم نشان می دهد و پشت سر هریک از این دو ملکه یک بانوی درباری ایستاده است و در وسط هر مربع میان دو ملکه شکل عود سوز شبیه آنچه بر نقش تخت جمشید که در موزه ایران یاستان است جلب توجه می نماید.

رودنکو تمام فرش های مزبور را بدون تردید کار ایران معرفی می نماید.

قطعه ای از فرش دیگر مشتمل بر حاشیه و دو نقش عیناً همانند نقوش شیرهای هخامنشی نیز از کشفیات همین محل است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:9 توسط محمد بهاالدینی |

تحریف تاریخ ایران با فیلم «صفویه»

 

جمهوری آذربایجان با ساخت فیلم مستندی به نام "صفویه" به دنبال اثبات ادعاهای قبلی خود مبنی بر اینكه صفویه، بنیانگذاران دولت آذربایجان بوده و قلمرو حکومت ایرانی صفویه جزء قلمرو دولت آذربایجانی است، می باشد.

 

جمهوری آذربایجان با ساخت فیلم مستندی به نام "صفویه" به دنبال اثبات ادعاهای قبلی خود مبنی بر اینكه صفویه، بنیانگذاران دولت آذربایجان بوده و قلمرو حکومت ایرانی صفویه جزء قلمرو دولت آذربایجانی است، می باشد.
تلویزیون ملی آذربایجان (Az TV) درباره این فیلم گفت: این فیلم به تشریح ابعاد حکومت ۲۴۰ ساله «حکومت آذربایجانی صفویه» می پردازد و در آن چگونگی شکل گیری این سلسله به عنوان نخستین دولت آذری زبانان و اعتلای فرهنگ و هنر آذریها در زمان این سلسله نشان داده می شود.
تاکید براینکه زبان آذری، زبان حکومت صفویه بوده و در آن دوران در تبریز مدارسی برای آموزش این زبان دایر کرده بودند، همچنین معرفی هنرمندانی چون کمال الدین بهزاد، سلطان محمد و آقا میرک به عنوان استادان مینیاتور آذری و بیان علل درگیری ۲ امپراطوری ترک زبان عثمانی و صفویه از اهداف تهیه این برنامه است.
به نوشته سایت تلویزیون ملی آذربایجان، بخش هایی از این فیلم مستند علاوه بر شهرهای شاماخی و تاباسار جمهوری آذربایجان و استانبول ترکیه، در اردبیل  نیز تصویربرداری خواهد شد.
گفتنی است جمهوری آذربایجان سالها است که با تحریف تاریخ سعی دارد سلسله صفویه را بنیانگذار دولت آذربایجان و قلمرو این امپراطوری را به نوعی قلمرو تاریخی خود معرفی کند. بطوریکه در ماههای گذشته آکادمی علوم جمهوری آذربایجان با چاپ اطلسی، قلمرو حکومت ایرانی صفویه را قلمرو دولت آذربایجانی صفویه معرفی کرده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:58 توسط محمد بهاالدینی |